موضوعی که الان با اگاهی های زیاد خواه درست یا نادرست باعث بوجود اومدن کلی مشکلات شده. دختری که پدر بدون علت رضایت به ازدواج نمیده، دختری که 8 سال به پای عشقش مونده حالا با ورود یه عاشق سینه چاک دست و پاش لرزیده، پسری که سالها عاشق دوست خواهرش بوده و بعد از دوسال دوری دختر دوباره برگشته و این پسر عشقشو ابراز کرد و عقد کردن و بعد از دوسال به هر دلیلی جدا شدن، یا پسری که عاشق دختری بوده و به ناگاه دختر تصمیم به ازدواج میکنه و چون پسر شرایط ازدواج نداشته به اولین خاستگار جواب بله میده. و این داستانها زیادن
از همه طرف...
خداکنه به قول دوستم هر کسی در زمان درست و درجای درست به یارش برسه، خیلی مواقع ما اشتباهی هستیم.
دنیا جنگهای جهانی درونی زیادی داره، هر فرد برای خودش . برای عزیز دلمم دعا میکنم که مشکلش حل بشه و شادی به زودی بهش برگرده
منم حالم خوبه. فقط یاداوری خاطرات پارسالم ناراحتم میکنه. امشب سراغ عاطفه رو گرفتم، یه بغض عجیبی داشتم. کارمو دوست داشتم، فضاشو، ادماشو. جز اون مردک بی همه چیز باکارای دیوانه کنندش
من از این یکی نمیگذرم همه برنامه ها و روزای خوبمو خراب کرد. اه. لعنتی
کار پیدا نمیکنم. در واقع یکم خسته شدم از رزومه دادن و جواب نگرفتن، اگر قسط نداشتم نگران نبودم، مشکل من قسطامه. خدایا ...
خدایا واقعا هرچیزی رو باید بهت بگیم... لطفا
راستی اینم بگم. از محرم متنفررررررررررررم. اه، دوماه عزاداری بیخود و مسخره. واقعا از این دوماه متنفرم. اصن نمیتونم فلسفه بی سر و تهش رو درک کنم. خدایا این دو ماه هم زود بگذره. عاشقتم
برچسب:
نویسنده: باربد حسینی