امروز روز اول کاریم بود. هی خوبه شکر
دوشنبه مامان اینا پرواز دارن میرن مالزی، یه هفته تنهای تنها. اخییییی
غرق در تنهایی خودم. با پدرجان هم اتمام حجت کردم که خونه کسی هم نمیرم. شبایی که محمد هست که تنها نیستم، شبایی که شیفت داره مشکلی نیست، رد میشه
حوصله جواب دادن امیر علی رو ندارم. اه چقد پیام میده! خدایا چرا هیچ موجود مذکری رو نمیتونم تحمل کنم !!!؟
برچسب:
نویسنده: باربد حسینی